###################################
ریدم به دبیرستان!!! فخیمه امیرکبیر
پ.ن: نمیدونم کی و چرا مقصره: واسه من مهم نیست. زیاد دیدم از این دبیرستان. متاسفانه در این مورد هیچ دلیلی رو نمیتونم قبول کنم.
¤ نوشته شده در ساعت ٤:٤۳ ب.ظ توسط من
# #################################
This music track always makes me blue: Gipsy king's ama mio
I remmeber the moment that I was in Matin's dormitory room: a dark night and It was at the end of last semester. when I saw some friends for the last time. and this music track...
p.s1: I recived a massage now (after writing the above sentences) : "notice that it's me that .... I dont want to ... comunicate with ... take it easy". there is maybe a misundrestandig.
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٠٦ ب.ظ توسط من ۱۳٩٠/٥/۱٠
#################################
My glasses were broke on Thursday. now I use another glasses that belongs to the time that my eyesight was better than now (8 years age). its shape is like my broked glasses. however, I havnt any major problem because the only things that I should see are veihcles, pc monitor and the human's movement that the current glasses is enough for them. actually, I have one problem with it: my eyes became dry and red. however I think that it will be solved.
I am thinking of another problem: my boss. how long he can tolerate my unaccoustomed behavior when he expect me to care to him in response to his look. assume that you are a boss and you expect your clerk to do something (like say "hello","yes?", physical reaction or care to u) when u take a look at him. but ur clerk just look at you and go away.
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٠۸ ب.ظ توسط من ۱۳٩٠/٤/۳۱
################################
آخر تیر ماه هم رسید. ماه های دیگه هم میاد و میره.
سالهای دیگه هم میاد و میره.
چه باشم، چه نباشم.
چه باشیم، چه نباشیم.
تهش چی میمونه؟
پ.ن1: میخواستم بگم(بنویسم) هر کدوم از اینا یه پ نه پ داره. ولی پ نه پ یه مسخرگی به نوشته میده که از مقصود نویسنده بعید است.
پ.ن2: تصحیح میشه: "که دور از هدف نویسنده است."
پ.ن3: همیشه یه شرایط بدتری وجود داره. حتی بدتر از اون شرایطی که یک هفته، یک ماه، یکسال، یا کل زندگیتون توش بودین. البته شاید هم زمان اون شرایط رو کمرنگ کرده. میاد و میره. باشم یا نباشم.
پ.ن4: در مورد شرایط خوب، فک کنم بر عکس پ.ن3 هست.
پ.ن5: همیشه دوست داشتم (تا چند سال دیگه) بشینم تو یک لب. نصفه شب. تنها. هزاران هزار متر دورتر از اینجا. به این روزا فک کنم. به این ثانیه ها و دقیقه ها و ساعت ها و روزها و ماهها و سالهای تخمی (با توجه به پ.ن3: شاید هم غیر تخمی). و حتی به احساسی که الان از احساسات گذشته ام دارم. حس میکنم که حس عجیبیی خواهد بود. مخلوطی از خوب و بد. نصفه شبی تنها در لبی هزاران هزار متر دورتر.
پ.ن6: ادامه پ.ن5: نصفه شبی تنها در لبی هزاران هزار متر دورتر. هوای سرد بیرون. پشت پنجره ای که مهم نیست به کجا باز بشه. رو به هر جایی باز شه غیر از یه دیوار. یه لیوان نسکافه در دست. شاید در حال تلاش برای رسیدن به یک ددلاین. در مورد موسیقی فعلا چیزی تو ذهنم نیست. هر وقت اتفاق افتاد میگم چی داشتم گوش میکردم.
پ.ن7: فعلا که اوضام خوبه. ولی این آمدن و رفتن ها (زمان) حسی ناگریز به آدم میده.
![]()
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٢٠ ب.ظ توسط من ۱۳٩٠/٢/٤
###############################
Another music track should added to black list bacuse of good memories with it.
"Femme like you", K-maro, Mehdi's car, Pasargad, 89.
¤ نوشته شده در ساعت ٩:۱٦ ب.ظ توسط من ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
##############################
Busy days... Busy weeks... and I'm happy because of this.
p.s: I wanna go to Hamed's house But I am too busy. :-(
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٥٠ ب.ظ توسط من ۱۳۸٩/۱٠/٩
#############################
I had a good vacation (I went to Isfahan) But a realy realy awful week.
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:۱٦ ب.ظ توسط من ۱۳۸٩/٩/۱۸
############################
I Fuked up completely.
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٤٤ ب.ظ توسط من ۱۳۸٩/٩/۱٢
###########################
These days, every thing is grey. Every thing.
# air pollution fog
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٢۱ ب.ظ توسط من ۱۳۸٩/٩/٩
##########################
I swallow a chewing gum righ now. it is like a pice of shi t in manner of forcing to swallow.
¤ نوشته شده در ساعت ٧:۳٥ ب.ظ توسط من

